دانستنيهاى در مورد حضرت على عليه السلام
آيات زيادى در شان حضرت علىعليه السلام نازل شده است پنج آيه آن را بيان كنيد؟
1 - آيه ولايت: »انّما وليّكم اللّه و رسوله والذّين آمنوا الّذين يقيمون الصلّوة و يؤتون الزّكوة و هم راكعون.«
» جز اين نيست كه ولى و ياور شما، تنها خدا و رسول و آن مومنانى هستند كه نماز به پا داشتند و به فقيران در حال ركوع زكوة مىدهند.«
2 -آيه تطهير: »... انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.«
»جز اين نيست كه خدا چنين مىخواهد كه هر آلايشى را از شما خانوادهى نبوت ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند«(258)
3 - آيه موّدت:» ذلك الذّى يُبشّراللهُ عباده الذّين آمنوا و عملوا الصاحات قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القُربى و من يقترف حسنة نزد لهُ فيها حسناً ان اللّه غفورٌ شكور.«
»همان است كه خدا به بندگانى كه ايمان آورده و نيكوكار شدند بشارت آن را داده است - بگو من از شما اجر رسالت جز اين نمىخواهم كه اين مودت و محبت مرا در حق خويشاوندانم منظور داريد و هر كه كار نيكو انجام دهد ما بر نيكوئيش بيفزائيم كه خدا بسيار آمرزنده و پذيرندهى شكر بندگان است.(259)
4-»و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا.«
و هم به دوستى به اسير و فقير و طفل يتيم طعام مى دهند.(260)
5- آيه مباهله:» فمن حاجّك فيه من بعد جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا ونساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين«.(261)
»پس هر كس با تو در مقام مجادله بر آيد بعد از آنكه به وحى خدا به احوال او آگاهى يافتى به او بگو بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخيزم و در دعا و التجابه درگاه خدا اصرار كنيم تا دروغگو و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.«
حديثى از پيامبرصلى الله عليه وآله در بيان فضايل حضرت علىعليه السلام ذكر كنيد.
ابوذر غفارى مى گويد: روزى در برابر رسول خداصلى الله عليه وآله كه به نماز مشغول بود، نشسته بوديم، چون آن حضرت براى سپاس از خدا به نماز برخاست و ركوع و سجود به جاى آورد، آنگاه گفت: اى جندب، هر كه خواهد به علم آدم، فهم نوح، دوستى ابراهيم، مناجات موسى و عبادت و صبر و ابتلاى ايوب بنگرد بايد به اين شخصى كه مىآيد نظر كند چون مهر و ماه روان و چون اختر درخشان است، دلاورترين مردم است، بخشنده ترين آنان است و نفرين خدا و فرشتگان و تمام مردم بر دشمن اوست. ابوذر گويد: مردم پس از شنيدن سخنان رسول خداصلى الله عليه وآله به كسى كه مىآمد روى كردند تا ببينند چه كسى است ناگهان ديدند كه او على بن ابيطالب عليه السلام است.
ماجراى نزول آيه شريفه »انما وليكم و الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصوة و يوتون الزكوة و هم راكعون.« چه بود؟
روزى سائلى وارد مسجد گرديد و به اهل مسجد عرض حاجت كرد كسى به او پاسخ نداد، علىعليه السلام در كنارى نماز نافله مى خواند با اشاره اى سائل را پيش خواند و در ركوع دست خود را به سوى سائل دراز كرد، سائل انگشترى را كه در انگشت حضرت على عليه السلام بود بيرون آورد و خوشحال رفت.
ترجمه ى آيه: ولى و ياور شما تنها خدا و رسول آن مومنانى هستند كه نماز را به پا داشته و به فقيران در حال ركوع، زكوة مى دهند.(262)
كارائى و قدرت محبت على عليه السلام چقدر است؟
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: محبت و دوستى على بن ابيطالب تا آنجا توانايى دارد كه: اگر تمام مردم دوستدار و محب على بودند خداوند به هيچ وجه جهنم را خلق نمىفرمود براى روشن شدن امر در اين زمينه داستانى برايتان نقل مىكنم.
روزى با عده اى از مسلمانان بيرون مسجد نشسته بوديم كه به ناگاه چهار نفر سياه پوست را مشاهده كرديم كه مشغول حمل جنازه اى بودند و آنرابه طرف گورستان منتقل مى كردند خواستيم متوفى را بشناسيم.
پارچه اى كه روى آن كشيده شده بود گشودم و به على گفتم:
اين شخص »رباح« غلام سياه پوست بنى نجار است
على با ديدن او گفت:
يا رسول الله هر وقت كه اين غلام مرا مشاهده مى كرد شاد مى شد و مى گفت: على جان! من تو را دوست دارم.
وقتيكه اين سخن را از على شنيدم احساسى ديگر به من دست داد لذا برخاستم و دستور دادم كه جنازه را غسل دهند و سپس لباس خود را به عنوان كفن بر او پوشاندم همگى براى تشييع جنازه او به راه افتاديم. در بين راه صداى عجيبى از آسمان بلند شد به على گفتم: على جان ميدانى چه صدايى است؟
اين صداى نزول هفتاد هزار فرشته از آسمان بود كه براى همراهى جنازه اين»محب تو« به زمين آمده اند.
بالاخره جنازه اين غلام رابدست خودم در قبر گذاشتم و صورت او را بر خاك نهادم و سنگ لحد را چيدم و بعد از آن گفتم:
يا على، نعمتهاى بهشتى كه بر اين غلام رسيد.
همه به خاطر محبت و عشق به توست.(263)
ماجراى نامگذارى ابوتراب چيست؟
از رسول خدا سوال شد كه ماجراى نام گذارى ابوتراب چيست؟ فرمودند:
روزى بر على بن ابيطالب وارد شدم او را روى خاك خفته ديدم ردايش از پشت او افتاده بود به شكلى كه خاك بر پيكر او اصابت نموده بود بالاى سرش نشستم تا از خواب بيدار شد.
سپس گرد و خاك از بدن و جامه اش زدودم به او گفتم :
على جان برخيز و بنشين.
همانا تو »ابوتراب« هستى. جالب است كه از آن به بعد براى على بن ابيطالب محبوبترين كنيه ها ابوتراب است.
و هر گاه كه او را بدين كنيه مى خواندند شادمان و مسرور مى گرديد.
× بد نيست بدانيدكه سخنوران در زمان بنى اميه ترغيب مى شدند كه روى منبر حضرت على عليه السلام را بدين كنيه ناسزا گويند و شهرت او به اين امر را عيب و نقص قرار داده بودند«
»جريان ضربت خوردن حضرت على عليه السلام«
سحر شب نوزده ماه رمضان سال چهلم هجرت بود، امام على عليه السلام طبق معمول براى نماز جماعت در مسجد كوفه، از خانه به مسجد روانه شد.
مسعودى مى نويسد: آن شب باز كردن در خانه كه از چوب خرمابود، براى آن حضرت دشوار گرديد، آن بزرگوار آن را از جا كند و كنار گذاشت و اين شعر را خواند:
اندوهناك مباش و بى تابى مكن در وقتى كه در خانه ى تو فرود آيد.«(264)
امام على عليه السلام به سوى مسجد روانه شد، طبق معمول دو ركعت نماز خواند و سپس بالاى بام رفت تا اذان بگويد، با صداى بلند اذان گفت كه صدايش به گوش تمام ساكنان كوفه مى رسيد، سپس از بام پايين آمد و به محراب رفت و مشغول نماز صبح شد، وقتى كه خواست سر از سجده ى اول ركعت اول بردارد، در آن تاريكى، ابن ملجم آنچنان شمشير بر فرق مقدس آن حضرت زد، كه فرق سر آن بزرگوار تا نزديك پيشانى شكافته شد. امام على عليه السلام در اين هنگام گفت:
» بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبه«
»به نام خدا و براى خدا و بر دين رسول خدا به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم.«
سپس مقدارى از خاك محراب را برداشت و روى زخم سرش باشيد و اين آيه را خواند:
»منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى«.
»ما شما را از خاك آفريديم و در آن باز مىگردانيم و از آن نيز بار ديگر شما را بيرون مى آوريم«(265)
»فرزندان على عليه السلام در كنار بستر آن حضرت«
هنگامى كه حضرت على عليه السلام بسترى شد، فرزندانش يك يك آمدند و به دست و پاى پدر افتادند و قدم مبارك او را مى بوسيدند و مى گفتند: پدر جان اين چه حالى است كه از شما مشاهده مى كنيم كاش مادرمان فاطمه )س( زنده بود و ما را تسلى مى داد كاش در مدينه كنار قبر جدمان رسول خداصلى الله عليه وآله بوديم و درد دل خود رابه آن حضرت مىگفتيم آه از غريبى و يتيمى... آه جانسوز و شيون جانكاه آنها به گونهاى بود كه هركس مى شنيد بى اختيار گريه مى كرد. امير مومنان عليه السلام يكايك آنها را به آغوش مى گرفت و مى بوسيد و مى فرمود: صبر كنيد، من نزد جد شما محمد مصطفى صلى الله عليه وآله و مادر شما فاطمه )س( مى روم، من در اين شبها در خواب ديدم، رسول خداصلى الله عليه وآله با آستين خود، غبار از چهره ام پاك كرد و مى گفت: »اى على آنچه بر تو بود به جاى آوردى« اين خواب دلالت دارد كه نقاب جسم را از پيش روى جانم بر خواهند داشت.(266)
جان باختن بينواى نابينا كنار قبر على عليه السلام
روايت شده: هنگامى كه امام حسن عليه السلام و امام حسينعليه السلام از دفن پدر باز مى گشتند نزديك دروازه ى شهر كوفه كنار ويرانهاى، بينواى بيمار و نابينايى را ديدند كه خشتى زير سر نهاده و ناله مى كند از او پرسيدند: كيستى و چرا اين گونه گريه و ناله مى كنى؟ او گفت: غريبى بينوا و نابينا هستم، نه مونسى دارم و نه غمخوارى، يكسال است كه من دراين شهر هستم، هر روز مردى مهربان و غمخوارى دلسوز نزد من مى آمد و احوال مرا مى پرسيد و غذا به من مى رسانيد و مونس مهربانى بود، ولى اكنون سه روى است او نزد من نيامده و از حال من جويا نشده است. گفتند: آيا نام او را مى دانى؟ گفت: نه گفتند: آيا از او نپرسيدى كه نامش چيست؟ گفت: پرسيدم، ولى فرمود: تو را با نام من چه كار، من براى خدا از تو سرپرستى مى كنم. گفتند: اى بينوا رنگ و شكل او چگونه بود؟ گفت: من نابينايم، نمى دانم رنگ و شكل او چگونه بود. گفتند: آيا هيچ نشانى از گفتار و كردار او دارى؟
گفتند پيوسته زبان او به ذكر خدا مشغول بود، وقتى كه او تسبيح و تهليل مى گفت، زمين و زمان و در و ديوار با او همصدا و همنوا مى شدند وقتى كه كنار من مى نشست مى فرمود: »درمانده اى با درمانده اى نشسته، و غريبى همنشين غريبى شده است.«
امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام )و محمد حنفيه و عبداللَّه بن جعفر( آن مهربان را شناختند و به هم نگريستند و گفتند: »اى بينوا، اين نشانه ها كه بر شمردى، نشانه هاى باباى ما اميرمومنان على عليه السلام است.« بينوا گفت: پس او چه شده كه در اين سه روز نزد ما نيامده؟
گفتند: اى غريب بينوا، شخص بدبختى ضربتى بر آن حضرت زد و او به دار باقى شتافت و ما هم اكنون از كنار قبر او مى آييم. بينوا وقتى كه از جريان آگاه شد، خروش و ناله ى جانسوزش بلند شد خود را بر زمين مى زد و خاك زمين را بر روى خود مى پاشيد و مى گفت: مرا چه لياقت كه اميرمومنان عليه السلام از من سرپرستى كند؟ چرا او را كشتند؟ حسن عليه السلام و حسين عليه السلام هر چه او را دلدارى مى دادند آرام نمى گرفت.
نمى دانم چه كار افتاد ما را
كه آن دلدار ما را زار بگذاشت
در اين ويرانه اين پير حزين را
غريب و عاجز و بى يار بگذاشت
آن پير بى نوا به دامن حسن عليه السلام و حسين عليه السلام چسبيد و گفت: شما را به جدتان سوگند، شما را به روح پدر عاليقدرتان، مرا كنار قبر او ببريد.
امام حسن عليه السلام دست راست او را، و امام حسين عليه السلام دست چپ او را گرفت و او را كنار مرقد مطهر امام على عليه السلام آوردند او خود را روى قبر افكند و زارى بسيار كرد و گفت: »خدايا من طاقت فراق اين پدر مهربان را ندارم تو را به حق صاحب اين قبر جان مرابستان.« دعاى او به استجابت رسيد و هماندم در همانجا جان سپرد
ذره اى بود به خورشيد رسيد
قطره اى بود به دريا پيوست
امام حسنعليه السلام و امام حسين عليه السلام از اين حادثه ى جانسوز بسيار گريستند و خود شخصاً جنازه ى آن بينواى سوخته دل را غسل داده و كفن كرده و نماز بر آن خواندند و او را در حوالى همان روضه ى پاك به خاك سپردند.(267)
»وصيت مولا«
سلام ما به فرق بناحق شكافته ات على جون، سلام ما به محاسن سفيد خضاب شده از خون سرت مولا جون. يك وقت احساس كرد يك نفر پاهايش را بغل گرفته مى بوسد.
صدا زد حسنم: بابا اين كيه پاهايم را بغل گرفته و مى بوسد؟ گفت بابا جون اين برادرمون عباسه. صدا زد: پسرم، عباسم، جلو بيا بابا، صدا زد: پسرم حسينم تو هم بيا، دست عباس را به دست حسين داد. صدا زد عباسم با حسينم كربلا مى رى. دست از حسينم برندارى بابا. حسين مرا يارى كن. يك وقت شنيد يك نفر با صداى بلند گريه مىكند، فرمود حسنم اين كيه با صداى بلند گريه مى كنه؟ عرضه داشت بابا اين خواهرمون زينبه، صدا زد: دخترم با گريه هات قلب منو آتش نزن، من طاقت گريه تو رو ندارم. تو گريه ها در پيش دارى، داغ برادر و برادر زادهها مى بينى، داغ فرزند مى بينى، تو چهل سفر با سر بريده حسين به اسيرى مى روى.
صلى الله عليكم يا اهل بيت النبوة
***
» شير آوردن براى مولا«
يا صاحب الزمان، يه وقت در شهر كوفه پيچيد براى آقا على شير خوبه، از اطراف و اكناف ظرف، ظرف براى على شير آوردند.(268) زنى بود در كوفه اين زن يك شتر داشت با سه، چهار تا بچه يتيم. روزها شير شترش را مى گرفت و مى فروخت نان مى خريد براى بچه هايش. يه وقت آقا امام حسن ديد اين زن هم شير آورده فرمود: خانم شما چرا شير آوردى؟ اگرم كسى شير نمى آورد، ما از تو انتظار نداشتيم چون خودت بچه يتيم دارى عرضه داشت آقا جون وقتى خودم هم شنيدم كه براى آقا على شير خوبه خواستم بيارم ديدم وظيفه نيست چون بچهها گرسنهاند اما همينكه شير شتر را مى دوشيدم اين بچه هام اومدند دور مرا گرفتند صدا زدند: مادر ما امروز غذا نمى خواهيم ظرف شير را ببر براى آقا اميرالمومنين. شير خوبه، من ظرف شير را آوردم. آقا فرمود: حسنم پسر مرادى در دست شما اسير است آيا چيزى به او داده ايد يا گرسنه است. عرض كرد: باباجون اون ملعون شما راكشت شما براى او دلسوزى مىكنيد. فرمود: پسرم هر چه باشد او هم يك انسان است بيا اين ظرف شير را ببر تا بخورد(269) امام حسن عليه السلام شير را آورد براى آن ملعون گفت پدرم براى تو شير روانه كرده بگير و بخور. ابن ملجم ملعون گفت: ميان شير سم آغشته كرده ايد مى خواهيد من بخورم، نمى خورم گفت آن شمشيرى را كه بر فرق على زدم اگر بر سر تمام عالميان بزنم آنها را خواهد كشت. امام صادق عليه السلام فرمود: به خدا قسم اگر ابن ملجم قاتل جد ما على از نيم خور على مى خورد خدا به واسطه اين عمل از گناهانش در مى گذشت.
ملاقات اصبغ بن نباته با على عليه السلام
اصبغ بننباته )از ياران خاص على عليه السلام( است. مىگويد: پس از ضربت خوردن حضرت على عليه السلام مردم از هر سو آمده بودند و در كنار خانه ى آن حضرت اجتماع نموده و در انتظار كشتن ابن ملجم بودند، امام حسن عليه السلام از خانه بيرون آمد و گفت: اى گروه مردم پدرم وصيت فرمود: كه كار ابن ملجم را تا پس از وفات او تاخير بيندازيم، اگر از دنيا رفت، اختيارش با ماست. وگرنه خودش درباره ى او تصميم مى گيرد، به خانههاى خود بازگرديد، خدا شما را بيامرزد.
)پدر ممنوع الملاقات است و حال مزاجى او اقتضاى ملاقات با شما را ندارد(
مردم بازگشتند و من ماندم، امام حسن عليه السلام فرمود: اى اصبغ، مگر سخنى را كه از پدرم نقل كردم نشنيدى؟ گفتم: آرى شنيدم، ولى من دوست دارم امام على عليه السلام را ملاقات كنم و از او حديثى بشنوم، براى من اجازه ى ورود بگير.
امام حسن عليه السلام به خانه بازگشت، سپس بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو، من وارد شدم، كنار بستر اميرمومنان عليه السلام آمدم ديدم دستمال )زرد رنگى( به سر بسته ولى زردى رنگش از زردى دستمال بيشتر است. و آن حضرت بر اثر شدت ناراحتى و ضعف و اثر زهر، از اين به آن زانو مى شد، در عين حال حديثى براى من بيان فرمود...(270)
228) سبحانى، جعفر، فروغ ولايت، ص 45 به نقل از تاريخ طبرى، ج 2، ص 213.
229) نهج البلاغه، خطبه 192،
230) نهج البلاغه، خطبه 131
231) نهج البلاغه، خطبه 192.
232) همان، خطبه 193.
233) فروغ ولايت، ص 77
234) فروغ لايت، ص 97.
235) فروغ ولايت، ص 105.
236) همان، ص 112.
237) نهج البلاغه، خطبه ى 26.
238) الارشاد، ج 35 1.
239) فروغ ولايت، ص 53.
240) فروغ ولايت، ص 51.
241) نهج البلاغه، خطبه 3.
242) مطالب بر گرفته شده از كتاب على الگوى جوان، احمد رضا بسيج.
243) نهج البلاغه، خطبه 3.
244) برگرفته از كتاب منتهى آمال
245) مناقب خوارزمى، بحارالانوار، نور مبين
246) كشف اليقين، علامه حلى.
247) اعلام الورى
248) نهج البلاغه، خطبه 215.
249) نهج البلاغه، خطبه 139.
250) نهج البلاغه نامه ى 62.
251) نهج البلاغه دعاى 78.
252) نهج البلاغه، حمكت 311.
253) شرح غررالحكم، ج 6 ص 36 و.
254) غرر الحكم ج 3 ص 175.
255) غررالحكم ج 2 ص 586.
256) سفينه البحار ج 2، ص 473.
257) نهج البلاغه، حكمت 445.
33 (258 ، احزاب(
23 (259 ، شورى
8 (260 ، دهر
261) آل عمران، آيه 61
55 (262 ، مائده(
263) قيامت و قرآن شهيد آية الله دستغيب
264) انوارالبهيه محدث قمى ص 61.
265) طاها، 55
266) روضة الشهدا، ص 170
267) روضة الشهدا ص 172 - 173.
268) سوگنامه آل محمد
269) منتهى الامال ج 1، ص 33 - 337 - بحارالانوار، ج 42، ص 281. نقل از سوگنامه آل محمد ص 47.
270) انوار البهيه، من 62 و 63.