برخى فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام
 »شجاعت على«
 تمامى مورخين معتقدند شجاعت على ‏عليه السلام در تمامى عرب منحصر به فرد بود.
 از شخصى به نام زبير بن عوام نقل كرده ‏اند كه قسم ياد كرد و گفت در هيچ يك از جنگها از هيچ شجاعى نترسيدم مگر در مقابل على ‏عليه السلام كه از شدت وحشت خود را گم كردم. او در هيچ جنگى نشد كه فرار كند. يا پشت به دشمن نمايد.
 به هيچ كس ضربه ‏اى نزد كه جان سالم به در برد.
 زره او پشت نداشت و درمورد علت اين امر فرمود: »من هرگز پشت به دشمن نخواهم كرد در اين صورت احتياجى به پشت زره ندارم.«
 ابن ابى الحديد از دانشمندان اهل سنت و يكى از شارحان نهج البلاغه مى‏ گويد:
 »على‏ عليه السلام شجاعى بود كه نام گذشتگان را محو كرد و محلى براى آيندگان باقى نگذاشت. در قوت ساعد و نيروى بازو و نظيرى نداشت و يك ضربت براى قوى ‏ترين شجاعان مرگ و هلاكت را پيش مى ‏آورد.
 چنان كه هيچ مبارزى از دست او جان سالم به در نبرد و شمشيرى نزد كه احتياج به دومى داشته باشد.
 نكته‏ ى جالب اينكه هر شجاعى در جنگ به دست على ‏عليه السلام كشته مى‏شد موجب افتخار قبيله‏ى خود مى‏ گشت و از اين كه ان فرد به دست على‏ عليه السلام بزرگترين قهرمان كشته شده، نه به دست فرد ديگرى كه پايين‏تر از اوست، بر خود مباهات مى‏ كردند.
 »صبر و حلم على«
 صبرو حلم از صفات فاضله‏ ى انسانى است و از نظر علم النفس معرف علو همت و بلندى نظر و غلبه بر اميال درونى است.
 صبر بر سه نوع است: صبر بر سختيها و ناملايمات، صبر در انجام واجبات و صبر از ارتكاب گناهان.
 على‏ عليه السلام شاخص‏ترين و عالى‏ ترين نمونه‏ ى انسان صبور در هر سه نوع آن است آن حضرت از هيچ واجب دينى فرو گذار نكرد. در هيچ سختى و مشكلى خم به ابرو نياورد و دامن خود رابه هيچ گناهى آلوده ننمود.
 در عين حال آن حضرت تا آنجا كه حريم دين و حقيقت را در معرض تهاجم و خطر نمى ‏ديد، صبر و حوصله و حلم و بردبارى به خرج مى ‏داد ولى در برابر دفاع از دين و حقيقت از هيچ خطرى نمى‏ هراسيد و از هيچ حادثه اى روگردان نبود. يكى از نمونه‏ هاى بارز صبر آن حضرت، صبر بيست و پنج ساله در برابر غصب حكومت و خلافت بود. او به خاطر حفظ دين صبر نمود و اين بزرگ‏ترين مصيبت و مظلوميت است كه هيچ كس را جز او ياراى تحمل آن نيست. گويند وقتى على راكشان كشان براى بيعت با ابوبكر به مسجد مى‏بردند.
 يك مرد يهودى كه آن وضع و حال را ديد بى اختيار شهادت گفته و مسلمان شد و چون علت آن را پرسيدند گفت من اين شخص را مى ‏شناسم، اين همان كسى است كه وقتى در ميدانهاى جنگ ظاهر مى‏ شد دل رزمجويان را ذوب كرده و لرزه بر اندامشان مى ‏افكند و همان كسى است كه قلعه‏ هاى مستحكم خيبر را گشود و در آن را كه به وسيله ى چندين نفر باز و بسته مى ‏شد با يك تكان از جايگاهش كند و بر زمين انداخت.
 اما حالا كه در برابر جنجال يك مشت آشوبگر سكوت كرده است بى حكمت نيست و سكوت او براى حفظ دين اوست و اگر اين دين حقيقت نداشت او در برابر اين اهانتها صبر و تحمل نمى‏ كرد.
 اين است كه حق بودن اسلام برمن ثابت شد و مسلمان شدم.
 »سخاوت و ايثار على«
 حضرت در سخاوت و ايثار مشهور خاص و عام بود معاويه كه دشمن سر سخت حضرت بود روزى از يكى پرسيد از كجا مى‏ آيى؟ آن شخص از راه تملق گفت از پيش على كه بخيل‏ترين مردم است. معاويه گفت واى بر تو.
 از على سخى تركسى به دنيا نيامده است. اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد. طلا را زودتر از كاه مى ‏بخشد.
 در تعريف ايثار گفته شده است يعنى مقدم داشتن ديگران بر خود و اين صفت به بهترين و عاليترين وجه، خود مبارك آن حضرت بود.
 در كتابهاى تاريخى و مذهبى داستانهاى بسيارى در اين مورد آمده است كه بسيارى از آنهامشهورند.
 »فصاحت و بلاغت«
 كلام على ‏عليه السلام به گونه ‏اى است كه سخنوران و فصيحان قواعد سخن خود را از كلام او استخراج ميكنند و مرتبه‏ ى فصاحت كلام خود را با ترازوى كلام حضرت مى ‏سنجند، به اعتراف و گفته ى تمامى دانشمندان علم و ادب از گذشته تا به امروز تا كنون هيچ كس در فصاحت و بلاغت به پاى على نرسيده است. ازاين جهت در مورد نهج ‏البلاغه مى ‏گويند، از سخن خدا فروتر و از سخن مردمان فراتر است و نهج ‏البلاغه را برادر كوچك قرآن مى ‏دانند .
 عدالت و حقيقت خواهى على ‏عليه السلام
 بهترين كلام در اين مورد سخن خود حضرت است: به خدا سوگند اگر شب را بر روى خاك سر تيز بيدار بگذرانم و دست و پا و گردن مرا در غل و زنجير بسته بكشند، محبوب‏تر است نزد من از اين كه خدا و رسول را روز قيامت ملاقات كنم در حالى كه بر بعضى از بندگان ستم كرده چيزى از مال دنيا را غصب كرده باشم و چگونه به كسى ستم كنم براى نفسى كه با شتاب به كهنگى و پوسيدگى باز مى‏ گردد و در زير خاك بودن آن به طول مى ‏انجامد به خدا قسم اگر هفت اقليم را باهر چه در زير آسمانهاى آنهاست به من دهند براى اين كه خدا را، بار بودن پوست جوى از مورچه ‏اى نافرمانى نمايم. چنين نمى ‏كنم به تحقيق دنياى شما نزد من پست‏تر و خوارتر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى ‏جود.
 چه كار است على را با نعمتى كه از دست مى‏ رود و خوشى كه بر جا نمى ‏ماند. به خدا پناه مى ‏برم از خواب عقل و از زشتى گمراهى و لغزش و در جميع حالات تنها از او يارى مى ‏جويم.«(248)
 عواطف على ‏عليه السلام
 على ‏عليه السلام براى نيازمندان و ستمديدگان، پناهگاه بزرگ و امنى بود. او پدر يتيمان و فرياد رس بيوه زنان و دستگير درماندگان و ياور ضعيفان بود. او شبها از خانه بيرون مى ‏آمد و در تاريكى شب خرما و نان براى مساكين و بيوه زنان مى ‏برد و به صورت مردى ناشناس در خانه ى آنها آذوقه و پول ميداد. بدون شك دلسوختگى و اندوه او در مورد فقيران و ستمديدگاان و يتيمان و مظلومان و كسانيكه به هر دليل باغم و رنج دست به گريبان بودند، همتا و مانندى جز رسول خدا ندارد.
 او كسى است كه درباره ى قاتل خود فرمود با او مدارا كنيد و گرسنه و تشنه اش نگذاريد. حضرت در جايى مى‏فرمايد: هيچ كس پيش ازمن به پذيرفتن دعوت حق نشتافت چون من صله ى رحم و افزودن در بخشش و كرم نيافت (249)
 موقعيت سنجى
 با اين كه امت پيامبر، پس از وفات آن حضرت، در امر خلافت، گرفتار اختلاف شدند و امانتى كه پيامبر به دست على ‏عليه السلام سپرد توسط افراد كينه توز غصب شد. ولى على‏ عليه السلام با موقعيت‏ شناسى، صبر را بر تقابل ترجيح داد و با سكوت در مقابل فتنه و آشوب ايستادتا اينكه دين رسول الله بماند. حضرت در نامه اى به مردم مصر، جريان‏ سقيفه را توضيح مى‏ دهد: »مردم را ديدم پيرامون ديگرى گرد آمده ‏اند و با او بيعت مى ‏كنند. دست از هركارى برداشتم و بيعت نكردم تا آن گاه كه ديدم بازگشتشان از اسلام باز گرديده، به نابودى دين محمدصلى الله عليه وآله فرا مى‏ خوانند لذا ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم، در ساختمان آن شكستگى و رخنه ‏اى ببينم، يا آن را سراسر ويران بيابم كه مصيبت چنين پيش آمدى بر من، بسى گران‏تر است تا از دست رفتن سرپرستى شما كه بى گمان بهره ى روزهايى اندك است.« (250)
 خلوت گرى عشق على ‏عليه السلام
 اميرالمومنين‏ عليه السلام با همه ‏ى عظمت و بزرگى، به درگاه خدا رو مى ‏آورد و با او خلوت و زمزمه ميكرد، و چنين با خدا مى گفت »خدايا گناهى را از من بيامرز كه به زبان خواسته ‏ام به سوى تو تقرب بجويم، سپس قلبم با آن مخالفت كرده است. خدايا به گوشه ى چشم اشاره كردن‏ها و سخنان بيهوده گفتن‏ها و خواسته ‏هاى نارواى دل و لغزش‏هاى زبان را از من بيامرز.(251)
 
 
 
ورود
کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.